※♥مینیمال هایی برای زندگی♥※
ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
همه چیز را نمیشود فریاد زد!!!
*ماشین جلویی خیلی آهسته پیش میرفت و با اینکه من مدام بوق میزدم، به من راه نمیداد...!!*داشتم خونسردیم را از دست میدادم که ناگهان چشمم به نوشته کوچکی روی شیشه عقبش افتاد:*"راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید..!"*مشاهده این نوشته همه چیز را تغییر داد...!!بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کرده و چند دقیقه با تأخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود....ناگهان با خودم زمزمه کردم: آیا اگرآن ن
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری
ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
میخواستم یلدا داشته باشیم بدون غم و اندوهی...
میخواستم یلدا داشتهباشم، انار دانه کنم بریزم توی کاسهی سفالی و
چای دم کنم توی قوری مسی و پسته و آجیل بریزم توی پیالههای بلور، که یادم افتاد تو دیگه نیستی...میخواستم غروب آخرین روز پاییز، پایان کار غصههامان باشد و یلدا، یک دقیقه خوشبختیِ بیشتر. میخواستم هندوانه قاچ کنم و از سرخی و شیرینی و جسارتش دلم آب شود، که تو زرد از آب در آمد و میخواستم پستههای درشت و خندان بچینم روی سفره، که دیدم لبها
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری
ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
مهم است که...
دعا میکنم کنار کسانی باشی که قدر تو را بدانند... که رنج عظیمیست برای آدمیزاد؛
اینکه جایی باشد و کنار کسانی، که دائما به او ایراد میگیرند و زبان و نگاه و رفتارشان به تحسین و اشتیاق و قدردانی باز نمیشود، خستگیِ همه چیز به تن آدم میماند!باید جایی باشی که مشتاق تو باشند. باید کنار کسانی روزگار بگذرانی که نه تنها پای دویدنت را قطع نمیکنند، که بالی میشوند برای پرواز تو...خیلی مهم است با چه کسانی همنشین باشی و با چه کسانی تعامل دا
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری
ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
ذوق دارم برای پاییز...
من ذوق دارم برای پاییز...ذوق دارم برای غمِ شیرینی که وسط خیابانهای پاییز گلوی آدمی را میگیرد.
من ذوق دارم برای عمق نگاه آدمها در پاییز، عمق حرفها، احساسات، رفتارها...من ذوق دارم برای حال و هوای کافهها در پاییز.من ذوق دارم برای سرمای دلانگیزی که آدمی را به سمت آغوش عزیزی هدایت میکند.آدمها در این فصل معصوم میشوند و دلشان پناه میخواهد.پناهِ روزهای پاییزیِ هم باشیم.امن باشیم برای احساسات هم که آدمها در فصل پاییز در ش
برچسب:
نویسنده: ترانه قنبری